اولياء الله آملى

99

تاريخ رويان ( فارسى )

و سبب آنكه ، داعى محمد با اصفهبد رستم بن قارن بد بود ، اصفهبد به امير خراسان - رافع بن هرثمه - پيوست و رافع را با همه لشكر خراسان به مازندران آورد . داعى پاى ايشان نداشت . آمل بگذاشت و با كجور رفت و شهر را حصار قوى كرد . رافع در عقب او به كجور آمد . داعى به ديلمان گريخت . رافع چهار ماه در كجور بماند و كار مردم چنان بكرد كه نفس نتوانستند كشيد . و اصفهبد رستم با رافع بود و داعى ، لشكر ، ديالم جمع كرد و مردم كلار را يار گرفت . رافع ، اصفهبد رستم را و اصفهبد بادوسبان را به ساحل درياى بنفشه‌گون بداشت و او با اهلم رفت . چون كار بر اصفهبدان تنگ شد ، رافع از اهلم بازگشت و به ديه خواج آمد ، به چهار فرسنگى چالوس . داعى بگريخت و به وارفو شد و رافع به لنكان « 1 » فرود آمد و مال قسمت كرد و مصادرات بسيار بكرد . و از آنجا به طالقان رفت و آن ملك را خراب كرد و غله بسوزانيد و مدتى به طالقان بماند و قلعهء گيله‌كيا « 2 » به قهر بستد . تاجستان حاكم ديلمان بود ، با او عهد كرد كه خزانهء داعى محمد را با او سپارد و داعى را مدد نكند . بر اين قرار كردند و رافع به قزوين رفت ، داعى به چالوس آمد . اصفهبد رستم آنجا بود ، [ 51 ] و محمد بن هارون هردو از قبل رافع ، داعى را در چالوس نگذاشتند . داعى با ناتل آمد . قضا را لشكر خليفه « 3 » در قزوين با رافع جنگ كردند و او را منهزم گردانيده ، به عاقبت به خراسان رفت . و در اين سال ، بكر بن عبد العزيز « 4 » بن ابى دلف العجلى ، به داعى محمد

--> ( 1 ) - ظاهرا : لنگاى تنكابن . ( 2 ) - وگيل كيا گفتند از بزرگان ديلم قلعه‌اى داشت به قهر از او بستد . ( تاريخ طبرستان ج 1 ص 254 ) . ( 3 ) - خليفه در اين تاريخ المعتضد باللّه است . ( 4 ) - ابو العباس احمد بن عبد العزيز . ( تاريخ طبرستان ج 1 ص 254 ) .